در پایان بحث قبل که موفق نشدیم آن روایت را تتمیم بکنیم، این است که مراحل فراوانی را ذات اقدس الهی در قرآن کریم به عنوان فیض الهی، فیض علمی، فیض عملی، کمالات اخلاقی و اینها ذکر کرده است؛ اما همه ما را هم دعوت کرد، ما نباید بگوییم به فلان مقام رسیدن سخت است, مجتهد شدن سخت است, حکیم شدن سخت است, اینها سخت نیست; اینها خیلی سهل و آسان است. سرّش این است که به ما گفته سرعت بگیرید: ﴿سَارِعُوا﴾، به ما گفته سبقت بگیرید: ﴿فَاسْتَبِقُوا﴾، اما ما نباید اُخروی حرف بزنیم و دنیوی فکر بکنیم! قرآنی حرف بزنیم و عُرفی فکر بکنیم! این‎طور نباشد. آنکه ما از مسابقه می‌بینیم این است که یک جا خطّ‌کشی است یک افراد می‌دوند تا هر کدام زودتر به آن مقصد برسند; این معنی مسابقه است؛ اما مسابقات قرآنی این‎طور نیست، که جایی خطّ‌کشی باشد ما باید بدویم با سرعت و سبقت به آنجا برسیم این نیست. در مسابقات قرآنی آنجا که پایان راه است که ما باید با سرعت به آنجا برسیم، سبقت بگیریم تا به آنجا برسیم، آن ایستا نیست، جامد نیست، بلکه ما اگر یک متر به سرعت به طرف او می‌رویم، او دَه متر به سرعت به طرف ما می‌آید، این معنی مسابقه است. این مسابقات المپیادی نیست، این مسئله ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾ با آن روایت نورانی تفسیر می‌شود. این «القُرآن یُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضاً» که مخصوص قرآن نیست، حدیث هم همین‎طور است، «یفسر بعضه بعضا». فرمود اگر شما یک قدم به طرف ذات اقدس الهی بروید، فیض او هروله‌کنان به طرف شما می‌آید و انسان زود به مقصد می‌رسد. اگر ما بخواهیم به یک جای بلندی برسیم، اگر ما یک متر رفتیم او دَه متر با سرعت به طرف ما می‌آید، پس رسیدنی است; این فیض است. معنای ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾ این نیست که اگر کسی یک کار خیر کرد, در قیامت دَه برابر پاداش می‌گیرد; آن سر جایش محفوظ است. این ﴿جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾ را آن روایت معنا کرده است. ما با این مسابقه حالا چرا عقب بیفتیم؟ چرا ما شیخ انصاری نشویم؟ چرا ما آخوند خراسانی نشویم؟ چرا ما فلان حکیم نشویم؟ این راه باز است. راه سخت است; ولی او زودتر از ما حرکت می‌کند. این روایت نورانی را بررسی کنید، این هروله را بررسی کنید، این فیض خدا غلطان غلطان، دَه قدم دَه قدم به طرف ما می‌آید، ما اگر یک قدم به طرف او برداریم. حالا فرق نمی‌کند, هر کسی در هر فضیلتی از فضایل علمی و اخلاقی بخواهد حرکت کند، در رشته‌های علمیِ الهی بخواهد حرکت کند همین است، در رشته‌های اخلاقی بخواهد حرکت کند همین است، در رشته‌های خدمات به مردم که آن هم صبغه اخلاقی دارد حرکت کند همین است. فرمود این‎طور است؛ لذا او اگر «سَرِیعَ‏ الرِّضَا» است، «سریع الافاضة» هم است. مگر رضا فعل او نیست؟ مگر قائم فقط به ذات اقدس الهی است؟ او «سَرِیعَ‏ الرِّضَا» است و چون «سَرِیعَ‏ الرِّضَا» است، «سریع الافاضة» هم هست. اینکه شما می‌بینید برخی‌ها مثل علامه حلّی(رضوان الله علیه) در دوران کم‌سنّی و کم‌سالی به مقاماتی رسیدند همین است; اینها یک قدم را البته با اخلاص و با توحید برداشتند, فیض الهی هم دَه قدم به طرف آنها آمد، چرا ما نرویم؟ این فیض‌های فراوانی که او با دو دستی دارد می‌دهد، او «بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّةِ» است، با احترام هم می‌دهد، بی‌منّت هم می‌دهد. او «دَائِمَ‏ الْفَضْلِ‏ عَلَی الْبَرِیَّةِ» است، او «بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّةِ» است؛ اما این روایت همه اینها را شفّاف می‌کند، نه اینکه آنجا ایستاده است با دو دستی به شما جایزه می‌دهد، خیر! فیض او و این جایزه او هروله کنان به طرف انسان سالک می‌آید. اگر این است، چرا ما نرسیم؟ چرا ما نرویم؟