اینکه فرمود: ﴿وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِن قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ، آیه 164 سوره «نساء» چرا ما برای هر منطقه پیغمبر فرستادیم؟ با اینکه اینها در کمال زحمت بودند؛ جنگ بر اینها تحمیل می‌شد، کشتار تحمیل می‌شد، تبعید تحمیل می‌شد، برای چه؟ برای چه این کار را کردیم؟ ﴿وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَ کَلَّمَ اللّهُ مُوسَی تَکْلِیماً ٭ رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ﴾، مرتّب اصرار می‌کند که ما برای هر منطقه پیغمبر فرستادیم، بعضی‌ها را گفتیم بعضی‌ها را نگفتیم، چرا؟ ﴿لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾، برای اینکه مبادا در قیامت این مردم در برابر من بگویند خدایا! تو که می‌دانستی ما به چنین جایی می‌آییم چرا راهنما نفرستادی؟ این عظمت دین است. از این بالاتر فرض ندارد که کسی در برابر خدا بتواند استدلال بکند بگوید خدایا! ما که نمی‌دانستیم بعد از مرگ چه خبری است! تو که قبل از مرگ و حین دنیا و بعد از مرگ را خلق کردی و می‌دانستی ما بعد از مرگ به چنین جایی می‌آییم چرا راهنما نفرستادی؟ ما برای اینکه مردم در قیامت به منِ خدا اعتراض نکنند، پیغمبر فرستادم. مردم با چه اعتراض می‌کنند؟ با عقل اعتراض می‌کنند. جامعه وقتی زنده است که عاقل باشد؛ یعنی عالم باشد جان بکَنَد و چیز بفهمد، این قدر آزاد است. از این بالاتر فرض می‌شود؟ فرض یعنی فرض! فرض ندارد که انسان بتواند با خدا احتجاج کند مذاکره کند که چرا پیغمبر نفرستادی؟ تو که می‌دانستی ما نمی‌میریم و نمی‌پوسیم، اینجا می‌آییم: ﴿لِئَلاَّ یَکُونَ؛ این عقل یعنی عقل! اوّلین حرف جامعه را عقل می‌زند. خدا را عقل ثابت می‌کند، پیغمبر را عقل ثابت می‌کند، امام را عقل ثابت می‌کند، معجزه را عقل ثابت می‌کند. اگر عقل معزول شد، جامعه می‌شود جامعه جاهلی. وهم و گمان جای عقل و علم می‌نشیند، یک؛ هوس به جای عدل می‌نشیند، دو؛ پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) آمد عقل را به جای وهم و خیال نشاند، یک؛ عدل را به جای هوس و گرایش‌های جناحی گذاشت، دو؛ فرمود در جاهلیت ﴿إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَی الْأَنْفُسُ﴾، حاکم در نظام جاهلی دو چیز است: یکی وهم و خیال و گمان محض، یکی هم میل. فرمود ما یقین را به جای گمان نشاندیم و گفتیم: ﴿إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنی‏ مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً﴾ و عدل را به جای هوس نشاندیم، گفتیم: «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ» این می‌شود تعلیم کتاب و حکمت. دیگر بیشتر از این و بالاتر از این فرض ندارد. تا نفس می‌کشیم علم. فرمود من عقل آوردم. هیچ کسی فرض نمی‌کند که انسان بتواند در برابر خدا استدلال کند! بگوید خدایا! تو چرا پیغمبر نفرستادی؟ تو چرا علی و اولاد علی نفرستادی؟ این خدا می‌فرماید من فرستادم: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ﴾ این عظمت عقل است، عظمت علم است، عظمت برهان است. عرف و عادت، انسان را عقلی بار نمی‌آورد. گمان و وهم به جای علم نمی‌نشیند: ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ، چرا؟ چون همین عقلی که ما دادیم درست است خیلی از چیزها را می‌فهمد، حتی می‌تواند در برابر خدا استدلال کند؛ اما خیلی از چیزهاست که خدا آفریده، این عقل نمی‌فهمد. انبیا را فرستادیم که «وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ». آن دفینه‌ها را اینها اثاره کنند. «ثوره»؛ یعنی انقلاب. انبیا رهبران انقلابی‌ هستند، ثوره کنند. این گاو را که می‌گویند ثور، ثور! برای اینکه شیار می‌کند، زیر و رو می‌کند، «بَقَرْ» هم از این راه است، گاو را که می‌گویند «بَقَرْ»، برای اینکه بَقْرِ زمین است. «وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»، فرمود ما عقل را که قدرت استدلال دارد به او دادیم، یک؛ خیلی از ذخائر زیرزمینی را در درون عقل نهادینه کردیم، دو؛ یک عاقل عقل‌پرورِ عقل‌شناس به نام پیغمبر می‌فرستیم، سه؛ که بشود «یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ». آن وقت این می‌شود:﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ. بحثهای سُور قبلی این بود که در جاهلیت، کارشان همین بود: ﴿إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ﴾، یک؛ ﴿وَ ما تَهْوَی الْأَنْفُسُ﴾، این دو؛ ما آمدیم ثوره کردیم، شیار کردیم؛ گمان را پس زدیم، علم را به جای گمان نشاندیم. هوس را پس زدیم، عدل را به جای هوس نشاندیم، شده ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ. در جریان حکمت که آن بیست آیه سوره مبارکه «اسراء» بود که قبلاً بحث آن گذشت.