مرتب هم به ما گفتند یاد بگیر و مرتب هم گفتند، دو لحظه آن در یک حدّ نباشد. جامعه را عقل و عدل اداره می‌کند، اگر ـ خدای ناکرده ـ انسان بیراهه برود، آن بیماری‌های بدخیم هم همین را توسعه می‌دهد. این دل ظرفیت دو جانبه را دارد؛ کفر اگر بیاید وسیع‌ترش می‌کند, شرارت بیاید وسیع‌ترش می‌کند, شقاوت بیاید وسیع‌ترش می‌کند، تا چه در این دل بریزیم. این دل ظرفیت فراوانی دارد. غزالی می‌گوید: من تمام مدت عمر که نصیحت کردم، جمله‌ای به عظمت و جلال و شکوه حرف فردوسی نیافتم او می‌گوید:

اگر بار خار است خود کِشته‌ای ٭٭٭ وگر پرنیان است خود رشته‌ای

به هر حال انسان را یا می‌سوزانند یا جامه ابریشمی در بر می‌کنند. خدا نکند ما از جهنم از نزدیک باخبر باشیم، نمی‌خواهیم برویم و باخبر بشویم؛ اما ما هیچ جا نشنیدیم که از یک جنگل هیزم بیاورند، جهنم را شعله‌ور کنند. امیدواریم نرویم و نبینیم! اما آن مقداری که رفتیم و دیدیم در قرآن، این است که فرمود هیزم جهنم آدم‌های ظالمی‌ هستند. ﴿وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً؛«حَطب» ؛ یعنی هیزم, حالا از جنگل هیزم می‌آورند، جای دیگر هیزم می‌آورند ما نشنیدیم. خود ظالم گُر می‌گیرد از این بدتر؟! می‌شود یک هیزم نسوز, آنکه مال مردم را گرفته, آنکه اوضاع را به هم زده, جان مردم را, مال مردم را, امنیت مردم را, آرامش مردم را. فرمود: ﴿وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ﴾ قاسِط برای «قَسط» است، «قَسط»؛ یعنی جور, «قِسط» مساوق با عدل است؛ کسی که سهم دیگری را می‌دهد می‌گویند او قِسط دیگران را داده, کسی که سهم دیگری را می‌برد می‌گویند اهل قَسط است. قاسطون و مارقون و ناکثون، اینها این طور بودند. فرمود: ﴿وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً. این را ما می‌دانیم؛ اما از جای دیگر هیزم بیاورند، جهنم درست می‌کنند، آن را نمی‌دانیم و امیدواریم ندانیم. موادّ سوخت و سوزش گازوئیل است، اینها را ما نمی‌دانیم؛ اما آنکه قرآن گفت این است. خود انسان ظالم که چراغ دیگری را خاموش کرده گُر می‌گیرد. درختی است که با آتش آبیاری می‌شود؛ ﴿إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فی‏ أَصْلِ الْجَحیمِ﴾؛درخت نسوز است، ما درختی که با آتش رشد بکند ندیدیم؛ این در قرآن کریم هست. هیزمی که نسوز باشد برای ابد گُر بگیرد ندیدیم؛ ولی در قرآن هست. ما چرا آن طور باشیم، چرا روح و ریحان نباشیم؟ به تعبیر فردوسی:

اگر بار خار است خود کِشته‌ای ٭٭٭ وگر پرنیان است خود رشته‌ای

یک وقت انسان دارد ابریشم‌بافی می‌کند، یک وقت دارد این درخت پرتیغ جنگلی را مرتب آبیاری می‌کند، تیغ به بار می‌آورد، به این نیش بزند، در آن روزنامه بد بنویسد، در اینجا کار بد بکند، به این اهانت بکند به او اهانت بکند؛ چرا ما آن طور باشیم؟ ما می‌توانیم جامعه برین درست کنیم بهشت درست کنیم چرا بیراهه برویم؟