اما آنچه مربوط به عاشورای سالار شهیدان است: برخی‌ها خیال می‌کنند عاشورا برای عبرت است، نه برای عَبره؛ اما سالار شهیدان فرمود من برای دو چیز شهید شدم: هم برای عبرت, هم برای عَبره; عبرت گرفتن به آن عزاداری می‌گویند که حرکت کند, پویا باشد, عبور کند از جهل به علم, از جهالت به هدایت, از کُندروی به اعتدال, از بیراهه رفتن به استقامت، این را می‌گویند عبرت, عبرت یعنی عبور. آن عزاداری که تماشا می‌کند، او اهل عبرت نیست، او فقط می‌نالد اهل اشک است، دو روز که عاشورا سپری شد برای او اثری ندارد، چون او عبرت نگرفت، عبور نکرد، تماشا کرد. اصرار قرآن کریم بر این است که ﴿فَاعْتَبِرُوا﴾، ﴿فَاعْتَبِرُوا﴾، ﴿فَاعْتَبِرُوا﴾. شما اگر بخواهید بررسی کنید می‌بینید آیات فراوانی است که خدا فرمود عبرت بگیرید, عبرت بگیرید یعنی چه؟ یعنی بایستید؟ آدمِ ایستا که اهل عبرت نیست، آن‌که عبور کرد از رذیلت به فضیلت و فرشته‌خوی شد، او عبرت گرفت.

پس حضرت فرمود من هم برای عبرت شهید شدم و هم برای عَبره, «عَبره»؛ یعنی آن‌قدر اشک فراوان بریزد که از چشم به صورت بریزد. این بیان نورانی حضرت است که فرمود: «أَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَة»؛ من آن‌قدر اشک را دوست دارم که کلّ صفحه صورت را پُر کند, چرا؟ این اشک خاصیتش چیست؟ آن وارستگی خاصیتش روشن است، اما این اشک خاصیتش چیست؟ پس آن‌که می‌گوید عاشورا برای عبرت است سخنی گفته است، ولی ناقص است نه کامل, کمال در این است که عبرت با عَبره, عَبره یعنی عبور, یعنی اشک ریختن به قدری که تمام صورت را پُر کند: «أَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَة».

فرمود اگر جامعه عادی هستید، اهل حوزه و دانشگاه نیستید، مردم عادی هستید، به هر حال مردم عادی در مبارزات سیاسی حتماً باید شرکت کنند، بیگانه را یقیناً باید از مرز طرد کنند، این بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) است که فرمود سنگ را از همان‌جا که آمد برگردانید: «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَیْثُ جَاء». شما بزرگواران فرزندانتان, برادرانتان اهل مبارزه سیاسی بودید، أجر همه شما با خدا و شهدایتان با شهدای کربلا, جانبازانتان با جانبازان کربلا، شما کار بزرگی کردید و این کار را نمی‌شود کار کوچک شمرد؛ منتها ما یک فردوسی نداریم که انقلاب ما را, آن جنگ ما را, آن حماسه ما را تبیین کند. ما شعرای آئینی زیاد داریم, اشک‌خواه زیاد داریم, اشک‌ریز زیاد داریم؛ اما فردوسی نداریم. مگر هر کسی فردوسی می‌شود! یک حکیم ادیبِ ادب‌پرورِ محقّقِ متحقّق می‌خواهد تا ایران را حفظ کند، این می‌شود فردوسی. ما بعد از انقلاب فردوسی نداریم, شعرای آئینی زیاد داریم, سینه‌زن زیاد داریم, اشک‌ریز زیاد داریم؛ اما مرد میدان که جنگ را معرفی کند, حماسه را معرفی کند, خاکریز را معرفی کند, غوّاصان را معرفی کند با حماسه نه با اشک! درید و بُرید و شکست و ببست ٭٭٭ یلان را سر و سینه و پا و دست این حرف فردوسی است درباره ایرانیان, بهتر از آن را هم همین فرزندان شما کردند، برجسته‌تر از این را همین فرزندان شما کردند. ما یک فردوسی می‌خواهیم که جنگ ما را, دفاع ما را, انقلاب ما را با حماسه زنده کند، این یک مطلب. ایام انتخابات شد چهارتا «وطن، وطن» میخوانند، این کافی نیست، ما محقّقانه فردوسی می‌خواهیم، این یک کار دیگر است و این کار را کردید و امیدواریم هیچ بیگانه‌ای طمع نکند به ایران‌زمین حمله کند، چه اینکه دهان خیلی‌ها بسته شد؛ نه استکبار و نه صهیونیسم هیچ کس به خودش اجازه تجاوز به این مرز و بوم را نمی‌دهد. این کار, کار خوبی بود ـ ان‌شاءالله ـ ادامه می‌دهید.

اما قرآن فرمود تنها کُشتن, جنگ, مبارزه و حماسه کافی نیست، این برای برون‌مرزی است؛ آنچه داخله کشور را اداره می‌کند ﴿رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾ است. عاطفه, مِهر, محبّت, علاقه, این زمینه یک کشورداری است، آن گلوله زمینه حفظ مرز و بوم است، این اشک حفظ درون‌مرزی است. بنگرید ببینید آن گلوله را داشتیم و کارمان به لطف الهی انجام شد؛ اما این اشک را نداریم، ببینید چه خطرهایی دامنگیر ما شد! قرآن فرمود: ﴿أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾, این ﴿رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾ یعنی چه؟ ما می‌خواهیم بهره عاشورایی ببریم. الآن همه ما این داغ را داریم یا برای خودمان یا برای نوه‌هایمان, نه پسرانمان و نه دخترانمان در ازدواج موفق نیستند، این تعارف ندارد. شما شاید در تمام این منطقه سالی یک بار طلاق را نمی‌دیدید، الآن چرا طلاق زیاد است؟ چرا پسرها دیر ازدواج می‌کنند؟ چرا دخترها اگر هم ازدواج کنند دیر ازدواج می‌کنند؟ چرا زندگی تلخ است؟ چرا به افسردگی ختم می‌شود؟ چرا همه در خانه‌ها ناله دارند؟ چرا؟ برای اینکه ما این ﴿رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾ را که دستور رسمی دین است و از عاشوراها شروع می‌شود و از این گریه‌ها شروع می‌شود، این را فراموش کردیم.