در محضر آیت الله جوادی آملی

نشر آثار و بیانات (غیر رسمی)

ذات أقدس الهی امانت را مثل نماز و روزه بر مردم واجب کرده است

  • ۱۴۹

دانلود فایل صوتی

قبلاً بحث آن در پایان سوره مبارکه «احزاب» گذشت. بعضی‌ها إبای اشفاقی دارند که ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها﴾، عرض کردند که ما نمی‌توانیم، این بار امانت را نمی‌توانیم تحمل کنیم. ـ قبلاً هم به عرض شما رسید ـ گفتند این امانت ملکوت است، ولایت است، حقیقت است، اینها سرجایش محفوظ است. امانت یعنی همین امانت، یعنی به کسی پول بدهند، بانکی بکنند، بگویند این امانت دست توست، اختلاس نکن، نجومی هم نکن! بنا شد حتماً یعنی حتماً این جمله نهج‌البلاغه را بخوانیم، این امانت را حضرت معنا کرده است، این امانت کمرشکن که کمر کوه را می‌شکند، بخوانیم؛ یعنی بانکی باشد، اختلاس نکند. فلان اداری باشد، نجومی نگیرد. فرمود ذات أقدس الهی امانت را مثل نماز و روزه بر مردم واجب کرده است. این امانت به معنی حقیقت قرآن و ولایت کلیه الهیه که نیست؛ یعنی مال مردم را ندزد. الآن ما مشکل کشورمان چیست؟ این همه نعمت در مملکت هست و به هر که مال دادی یا اختلاس کرده یا نجومی! آسمان را نگاه نکنید، ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ﴾، ولایت را که به آسمان نمی‌دهند؛ یعنی شما را وقتی گفتند این کار را بکن، حقوق بگیرد، دیگر رومیزی و زیرمیزی نگیر! کشور آرام می‌شود.
بنا شد حتماً یعنی حتماً این در نهج‌البلاغه مراجعه شود که منظور از امانت همین امانت است. آن امانتی کلیه را که به کوه نمی‌دهند. این که معلوم است کوه نمی‌تواند تحمل کند. همین امانت را ذات أقدس الهی به همه ما داد، به کارمندان ما داد، به مسئولین ما داد، به بالایی داد، به پایینی داد، مال مردم را مال مردم بدانیم! کشور امن و آرام است. هیچ کمبودی ندارد، بیگانه دماغش به خاک مالیده شد ـ به لطف الهی ـ این کشور، کشور سلحشوران است.
ما بارها به عرض شما رساندیم ما شعرهای آیینی زیاد داریم، گریه زیاد می‌کنیم، عبادت هم هست، خودمان گریه می‌کنیم، سینه هم می‌زنیم؛ اما یک فردوسی کم داریم! عظمت این مردم، جلال این مردم، حماسه این مردم، شکوه این مردم؛ هم جای فردوسی خالی است، هم جای محتشم کاشانی خالی است، مگر فردوسی کم کاری کرد؟! همین مسجد اعظم، یک مجلس ختمی بود که من تا آخر نشستم، گریه کردم و خجالت کشیدم. ما درباره شهدا می‌دانیم، گریه می‌کنیم، ثواب هم می‌بریم؛ اما خجالت در آن نیست، چند تا جوان همین برای این شهر بودند، در همین‌ کوه‌های کردستان بودند، خدا مرحوم آقای دیباجی را غریق رحمت کند! این از علمای اصفهان بود؛ منتها از دوستان ما بود، در همین قم بود، در یکی از مسجد‌های بازار نماز می‌خواند، با هم یک وقت رفته بودیم جبهه. ایشان بار دیگر رفته بود در این کوه‌های کردستان آمد به من گزارش داد، گفت در این کوه‌های کردستان و منطقه‌های بالا ما قدری آب بردیم که از عطش نمیریم، آنجا هیچ خبری از آب نبود، نمازها را با تیمم می‌خواندیم. از آن کوه‌ها را ما را با خبر کرد که آنجا چقدر مرتفع است و چقدر خطری است. زمستان سرد و سختی شد. برف‌های فراوانی آمد، این چند تا جوان قمی به هر حال می‌توانستند بیایند بگویند حالا سرد است، اینجا کسی نمی‌آید، این قدر در سنگر بودند، بودند، بودند تا یخ زدند و مُردند! من در همین مسجد، در همین شبستان، تا آخر نشستم و گریه کردم و خجالت کشیدم. اینها بودند! اینها همین فرزندان این مملکت هستند. ما یک فردوسی می‌خواهیم که اینها را یادآوری کند. آن امانت یعنی همین! این همه پول در این مملکت هست، هر جا بروید یا بالا یا پایین یا رومیز یا زیرمیز! این گداطبعی است. روی گداطبعی چهار تا موش است که مملکت را به زحمت انداخت، وگرنه کشور، کشور سلحشوران است، با عظمت است!
غرض این است که ـ امانت حتماً یعنی حتماً این زحمت‌ها هدر نرود! رفتید منزل ـ نهج‌البلاغه را باز کنید، ببینید این امانت را در کنار نماز و روزه آورده یا در کنار ولایت حقیقی و کلیه. آن یک ولایت دیگر است. فرمود شما به هر کسی امانت دادید خیانت کرده! این کشور که نمی‌تواند گام دوم و سوم را بردارد.